افسانه
من کیستم ؟ به پای تو از دست رفته ای
تابی نمانده در تنم افسونگری مکن
من چیستم ؟ به راه تو از جان گذشته ای
صبری نمانده دردل من،دلبری مکن
آن سوی پنجره زیباست اگربگذارند
چشم مخصوص تماشاست اگربگذارند
من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم
عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند
اگه خواستی عشقتو یک گوشه قایم کنی
روی قلب من حساب کن
اگه یک وقت دلتنگ شدی
روی شونه های من حساب کن
اگه دلت یک کمی غصه می خواست
روی مرگ من حساب کن




















